قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3753

تاريخ الفي ( فارسى )

و نيز از سخنان ايشان است كه از اروق ما يكى يا ساقى كه مقرّر است اگر يك نوبت خلاف نمايد او را به زبان نصيحت كنند ، و اگر دو نوبت مخالفت نمايد بازخواست بليغ نمايند ، و سيم نوبت او را به موضع دوربانچين فرستند . و چون آنجا رود بازآيد ، متنبّه شده باشد . و اگر به آن نيز تأديب نيافته باشد ، او را بند و زندان فرمايند . و اگر از آنجا مؤدّب بيرون آيد فهو المراد ، و الّا جمله آقاواينى « 1 » را جمع كنند و كنكاش كرده مصلحت جويند . و نيز از سخنان ايشان است كه امراى تومان و هزاره و صده بايد كه هريك لشكر خود را چنان ياساميشى كرده و سپاه خود را آماده داشته باشد كه هروقت كه فرمان و حكم برسد شب را روز ناگفته ، برنشيند . و نيز ايشان مىفرمودند كه هرفرزند نرينه كه در برجوخين نوكرم دادين كلوران زايد ، بر اين ارسال هدايت و آزمايش مردانه و بهار باشد و دانا و بزرگ بود . و هردخترى كه آنجا زايد بىمشّاطه نغز و خوب‌روى باشد . و نيز در سخنان چنگيز آورده‌اند كه وقتى موقلى كويانگ را با لشكرى به جانب ننگياس فرستاد و وى هفتاد و دو قلعه از آن ولايت گرفت و ايلچى [ ى ] به بندگى چنگيز خان فرستاد و از مال آن فتح‌ها اعلام داد و استفسار نمود كه « آيا اجازت مراجعه هست يا نى ؟ » حكم يرليغ نافذ شد كه « فرونيايد تا ديگر قلعه‌ها را نشاند . » چون ايلچى بازآمد ، موقلى پرسيد كه « چون به بندگى چنگيز خان رسيدى و سخن عرضه داشتى ، خان چه مىكرد ؟ » گفت : « سر انگشت را بسمشى « 2 » مىكرد . » پرسيد كه « مرا نيز انگشت مىنهاد ؟ » گفت : « نهاد » موقلى گفت : « پس هرزه نبوده‌ام و ناگاه مردان كوچ دهم و سعى و اجتهاد نمايم . » باز پرسيد كه « ديگر كه را انگشت مىنهاد ؟ » - و همانا انگشت نهادن از راه تفأل بوده باشد ، گفت « بورجى و بورغول و قوتيلا و چيلاوغون و قراچارنويان و چاراى و ياراى و قيشليق ، اين جماعت را انگشت مىنهاد و مىفرمود پس و پيش معاون و معاضد و كوچ‌دهندگان به استعداد و تير نيكو انداختن و اسب كوتل و چست كردنى و مرغ شكارى و سگ شكارى فتراك همه ايشان‌اند . » و نيز از چنگيز خان منقول است كه روزى امير بلاقجا ، كه از امراى معتبر بود ، از ايشان پرسيد كه « تو را صاحب شوكت و بهادر مىگويند . از علامات فتح و ظفر از دست تو چه ظاهر شده ؟ » جواب فرمود كه « پيش از آنكه بر تخت مملكت نشينم ، يك نوبت تنها از جايى مىآمدم . شش مرد در گذرگاه كمين كرده قصد من كردند . چون نزديك ايشان رسيدم شمشير كشيده بر ايشان حمله آوردم . ايشان مرا تيرباران كردند . تمامى تيرها خطا شد و هيچ به من نرسيد و من به شمشير

--> ( 1 ) . آقاواينى : آقا به مغولى يعنى برادر بزرگ‌تر در مقابل « اينى » كه به معنى كوچك‌تر است ، و مجموع آقاواينى يعنى عموم شاهزادگان مغول اعمّ از برادران كوچك و بزرگ و برادرزادگان و اعمام و بنى اعمام ، و به‌طور خلاصه يعنى مجمع و شوراى شاهزادگان . ( 2 ) . بسمشى : بسمشى كردن ، يا باسميشى كردن يعنى فشردن .